خبري خاطره انگيز!

 

خبر مرگ شعبان بي مخ در روز28 مرداد1385راكه شنييدم، ذهنيتم بي اراده مرا به 53 سال پيش برگرداند:
28 مرداد 1332 كه شعبان بي مخ علمدار و تعزيه گردان آن بود و در برابر خانه دكتر مصدق بيشرمي و وقاحت را از حدگذراند.
ولي خاطره اي كه من از اين“بي مخ” دارم، به حدود يك ماه بعد از كودتاي 28 مرداد مربوط مي شود:
روزشنبه بود. يك پاسبان مرا، كه از صبح جمعه در بازداشت بودم (تفصيل جريان بازداشت خودرا دركتاب“حكايت قلم زني كه به دولت نرسيد” آورده ام)، ازكلانتري 4 به ركن 2 مي برد تا تحويل بازداشتگاه موقت آرتش بدهد.
آن زمان هنوز ساواكي دركار نبود و ركن 2 وظيفه آنرا انجام مي داد و خبرچينان و ماموران مفلوكي درلباس شخصي داشت كه بعضي دستگيري هاي سياسي را به عهده مي گرفتند.
يكي ازاين ماموران، همشهري من حسين قرباني كلاهي بود كه درآن روز جمعه مرا گرفت و تحويل كلانتري 4 داد. تشكيلات ركن 2 آن زمان درساختمان شهرباني مركزي، پشت دروازه باغ ملي-درخيابان سپه، مستقر بود.
وقتي به دروازه رسيديم جمعيت موج مي زد. مي گفتند دكتر حسين فاطمي، وزيرخارجه دكتر مصدق، راكه از چندي پيش پنهان شده بود دستگير كرده اند و مي آورند. ايستاديم ومن دكترفاطمي را ديدم كه درمحاصره ماموران پيش مي آمد. او از پله هاي شهرباني بالا رفت ولي هنور به پله آخر نرسيده بود كه فريادي ازميان جمعيت متوقفش كرد؛ فاطمي برگشت ومن صورت رنگپريده وريش سياه بلند اورا يك نظر ديدم و شعبان راهم ديدم كه دشنه بدست، فحش دهان از پله ها بالاآمد.ناگهان محاصره ماموران شكست و شعبان سينه به سينه دكترفاطمي قرارگرفت. دشنه فرودآمد
من ديگر چيزي نديدم. حالم بسيار بد شده بود. پاسبان زير بازويم را گرفت و مرا به داخل ساختمان برد. ظاهرا فاطمي مجروح را به بهداري شهرباني برده بودند ولي احدي مزاحم شعبان نشده بود.  

 

 

 



 

تمامي حقوق اين سايت براي خانواده نادعلي همداني محفوظ است